إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 50

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

جسم او از جوهر عقل آفريد * كان چنان صورت ز گل نتوان نگاشت ص 104 « ناگاه شيرى شكارى بذيشان بازخورد و مفاجا هزبرى ضارى در مقابلهء ايشان افتاذ شاكى البراثن فى ارساغه فدع * رحب الجبين عريض الصدر ذيال » ص 115 ايضا رك ص 145 - 148 - 149 - 181 - 288 - 291 - 344 - 354 369 - 389 - 430 - 459 كاربرد شعر به صورت استشهاد هم مواردى چند را به خود اختصاص داده است : « و خويشتن را از زمرهء آن طايفه كى « بشر مال البخيل بحادث او وارث » بيرون آرم و در سلك آن گروه كى « انا الله يحب ان يرى اثر نعمته على عبده كشم . تو نيز مرا ملامت مكن لا تلح من وجد الدنيا و جادبها * فمنتهى كل موجود الى عدم » ص 97 « نزديك اهل خرد هيچ بار گرانتر از بار منت نيست و بر گردن مروت هيچ غلى محكم‌تر از وام نه لنقل الصخر من قلل الجبال * احب الى من منن الرجال » ص 108 ايضا رك ص 130 - 131 - 158 - 180 - 214 - 227 بعضى اوقات نيز شعر عينا در معناى جمله پيش و عبارت قبل آمده و تنها جنبهء تزئينى و آرايشى دارد . « و چون خوان از ميان برخاست و آتش اشتهاء لقمه بنشست شراب حاضر كردند و بساط مجلس گسترده شذ . چونان خورده شد مجلس آراستند * مى ورود و رامشگران خواستند » ص 170 « از آن جهت كى شراب نقاب سكر بديدهء عقل فروگذارذ و صهبا حجاب بىخويشتنى بر چهرهء خرد بندد و مى آينهءيست كى صورت افعال مرد چنانك باشذ اگر نيك بوذ و اگر بذ پديذار آرد . چيست آن گوهر كى از كان دست خمار آورد * گوهرى كان گوهر مردان پديذار آورذ » ص 171 ايضا رك ص 175 - 180 - 272 - 279 - 317 - 273 در مواردى چند هم ، شعر براى تأييد يا تأكيد مطلب پيش از خود به كار گرفته شده است . « و هرگه كى پادشاه بر طوائف رعايا نيكونيت باشذ ، اطراف ممالك معمور بوذ و انواع فتن محجوب و مستور . خصب و رفاهت شايع و مستفيض گردد و